رستوران «زیر نخلا» ساحل کیش (بخش ۳): مهمانی هشتاد نفره و سؤال حسابرس
این یک داستان است. «رستوران زیر نخلا» و آدمهایش خیالیاند، اما دغدغههایشان را هر صاحب کسبوکار کوچکی میشناسد. در بخش دوم، رستوران از شلوغی نوروز گذشت. حالا اردیبهشت است و سفارشهای مهمانی از راه میرسند؛ سفارشهایی که بیعانه میخواهند.
صحنهٔ ۱: یک رسید بیاسم و صدایی نگران از تهران
مکان: اتاقک کوچک پشت آشپزخانه، هشتم اردیبهشت، نیمهشب پس از بستن رستوران. حاضران: مریم، نازنین صندوقدار.
اردیبهشت در کیش ماه خوبی است. هوا هنوز خشک است و نسیم عصرها خنک. شرکتها کارکنانشان را به جزیره میآورند و خانوادهها برای تولد و نامزدی، شام کنار دریا میخواهند. زیر نخلا حالا غیر از میزهای تراس، سفارش پذیرایی بیرون هم میگیرد؛ و هر سفارش بیرون، بیعانه دارد.
روی میز اتاقک، کارتخوانهای سه بانک است، یک مشت رسید کاغذی و دفترچهای که مریم اسمش را گذاشته «دفترچهٔ بیعانهها». نازنین گوشی رضا را بالا میگیرد.
– نازنین: «یک نفر این عکس رسید را فرستاده، ولی اسمی رویش نیست. خانم، این پول کیست؟»
– مریم: «نمیدانم. شاید تولد دوشنبه.»
همان عصر، خانم فراهانی، مسئول برگزاری مراسم یک شرکت تهرانی، زنگ زده بود. شرکتشان سفر سالانهٔ کارکنان را به کیش میآورد و برای شب آخر، بیستوچهارم اردیبهشت، شام هشتاد نفر را در باغ یک ویلای اجارهای کنار ساحل میخواهد.
مریم صدای خانم فراهانی را هنوز در گوشش دارد. صدای کسی که بار اول نیست زنگ میزند.
«پارسال برای همین سفر، بیعانه را به شمارهٔ کارتی ریختیم که یک پذیراییچی داده بود. کارت به اسم برادرزنش بود. صورتحساب هیچوقت نیامد. حسابرس داخلی شرکت ماهها از من میپرسید این پول کجا رفت، و من جوابی نداشتم. امسال دو شرط دارم: صورتحساب به نام شرکت، و بیعانه آنلاین. و هر چه بعداً عوض شد، باید جایی نوشته باشد. چون امسال هم همان حسابرس همهچیز را نگاه میکند.»
مریم به دفترچه نگاه میکند، بعد به رسید بیاسم.
– مریم: «نازنین، اگر حسابرس آن شرکت همین دفترچه را ببیند، چه میگوید؟»
– نازنین (آرام): «همان چیزی که من هر شب میگویم: این پول کیست؟»
صحنهٔ ۲: نازنین کلید را میخواهد
مکان: پشت پیشخوان رستوران، دهم اردیبهشت، صبح پیش از باز شدن. حاضران: مریم، نازنین، و آقای کرمی حسابدار پشت تلفن.
نازنین از وقتی به زیر نخلا آمده، کم حرف زده. ولی امروز صبح زودتر از همه آمده و دفترچه را جلوی مریم گذاشته است.
– نازنین: «خانم، من هر شب این رسیدها را جمع میزنم. اگر قرار است یک نفر جواب حسابرس آن شرکت را بدهد، بگذارید آن یک نفر من باشم. ولی با دفترچه نه.»
ماژول مالی صوفی از روز اول با مجوز رایگانش در فضای کاری رستوران بود؛ فقط هیچکس راهش نینداخته بود. حالا نازنین و مریم کنار هم آن را باز میکنند. رستوران از قبل درگاه پرداخت زرینپال به نام خودش دارد؛ همان که آقای کرمی، حسابدار پارهوقت، سال پیش گرفته بود و تقریباً بیاستفاده مانده بود. درگاه به ماژول مالی وصل میشود.
– آقای کرمی (پشت تلفن): «یادتان باشد کیش هم مالیات بر ارزش افزوده دارد. نرخش را من در تنظیمات میگذارم، شما دست نزنید.»
– نازنین: «اگر سال دیگر نرخ عوض شود، صورتحسابهای امسال هم عوض میشوند؟ حسابرس که سال دیگر نگاهشان کند…»
– آقای کرمی: «نه. نرخ روی هر صورتحساب همان لحظه که صادر میشود ثابت میماند. آفرین که پرسیدی.»
نازنین اولین صورتحساب را برای شرکت خانم فراهانی مینویسد. به نام شرکت. به تومان. ردیفها روشن است: شام هشتاد نفر، کادر سرو، بردن غذای گرم تا ویلا. مالیات روی صورتحساب مینشیند و جمع کل معلوم است. بعد صورتحساب بیعانه را جدا صادر میکند؛ مریم و خانم فراهانی روی یکسوم توافق کردهاند و بقیه پس از مراسم.
ظهر، خانم فراهانی بیعانه را از دفترش در تهران آنلاین با زرینپال میپردازد. چند دقیقه بعد، وضعیت صورتحساب در ماژول مالی «پرداختشده» است: اسم شرکت، مبلغ، تاریخ.
بعد مریم در ماژول ارتباطات صوفی یک قالب ایمیل مینویسد به اسم «تأیید سفارش پذیرایی»، یک نسخهٔ فارسی و یک نسخهٔ انگلیسی برای مهمانان خارجی: سفارش ثبت شد، بیعانه رسید، روز مراسم چه کسی از طرف رستوران در دسترس است. نازنین ایمیل را از روی همین قالب برای خانم فراهانی میفرستد و در گزارش پیامها پیداست که کی رفته است.
a">Nazanin checks the summary line by line against the order form and the invoices. It's right. The hooshvare summarised; Nazanin approved.The final invoice goes out, in Toman, with the same VAT still fixed on it. Nazanin replies to the auditor with the summary and the invoice. In the afternoon the balance is paid online, and the auditor writes only: "Complete. Thank you."
Mr Karami, who has been reading over Nazanin's shoulder, takes off his glasses.
Mr Karami: "Ten years I've been doing accounts. First time a customer asks a hard question and we don't argue over the answer. But I have a question too: if one day we don't want this system any more, is our data someone's hostage?"
Maryam smiles. Reza asked the same thing in part 1, and the answer hasn't changed.
The core of Sufi Platform and its comprehensive modules are open source, and the code is on Sufi's GitHub. Pro modules such as SufiFinance are commercial, but each has a free licence from the console that's enough for small and medium companies, the same licence Zir-e Nakhla has had from day one. For a restaurant, that means:
- You aren't locked in to one company. The core is open, and anyone can see how it works.
- Invoices and orders live in the restaurant's own workspace. Not in a notebook in a drawer, and not in anyone's personal account.
- Whoever comes next can carry on. A new accountant, a new developer, or Nazanin when she runs the second branch.
Nazanin puts the deposit book in a drawer.
Nazanin: "I found the receipt with no name, by the way. It was Monday's birthday. The notebook's last mystery."
Mr Karami: "And the first audit I've ever enjoyed."
What's next?
On the party night, one of the company's staff had come up to Reza: "Do you have a branch on the mainland? There's nowhere like this in our city." Reza had laughed. But since that night he can't stop thinking about it. In the next part, Zir-e Nakhla opens its second branch: its own team, its own access, its own calendar, all in one workspace.
ده دقیقه بعد، خانم فراهانی زنگ میزند. فقط یک جمله میگوید:
«این اولین ایمیلی است که میتوانم بیتوضیح برای حسابرس بفرستم.»
همان روز مریم یک تصمیم دیگر هم میگیرد: ماژول مالی را فقط خودش و نازنین میبینند. حسن و بقیهٔ آشپزخانه تقویم و گروه گفتوگوی تیم را میبینند، نه مبلغ صورتحسابها را. ماژول مالی حسابداری کامل نیست و آقای کرمی دفترهایش را مثل قبل در نرمافزار خودش نگه میدارد؛ اما حالا هر صورتحساب و هر پرداخت آنلاین یکجاست.
صحنهٔ ۳: یک جمله برای یک فرم
مکان: همان پیشخوان، همان روز، عصر. حاضران: مریم، رضا، نازنین.
جزئیات سفارشها هنوز در دفترچه است: کجا، چند نفر، چه غذایی، چه کسی به چه حساس است. مریم هوشوارهٔ فرمساز را در ماژول فرمساز صوفی باز میکند و یک جمله مینویسد:
«یک فرم داخلی برای سفارش پذیرایی بیرون از رستوران بساز: نام سفارشدهنده و تلفنش، تاریخ و ساعت مراسم، نشانی محل، تعداد مهمان، منو، حساسیتهای غذایی، مبلغ بیعانه و وضعیت پرداخت.»
هوشواره فرمی پیشنهاد میدهد و مریم آن را مثل منوی تازهٔ حسن میخواند:
- یک خانه را حذف میکند. هوشواره «کد ملی سفارشدهنده» را هم گذاشته بود. «چیزی که لازم نداریم، نمیپرسیم.»
- یک خانه اضافه میکند. نازنین پیشنهاد میدهد: «تنها کسی که از طرف مشتری حق دارد سفارش را عوض کند.» مریم میپرسد چرا. نازنین میگوید: «چون شرکتها هشتاد نفرند، و هر کدام ممکن است زنگ بزند.»
- یک خانه را اجباری میکند. «حساسیتهای غذایی». بعد از نوروز، این را کسی در رستوران فراموش نمیکند.
فرم عمومی نیست و فقط کارکنان رستوران پرش میکنند. در خانهٔ تازه، اسم خانم فراهانی نوشته میشود.
رضا تاریخها را در تقویم میخواهد، نه در فرم. در تقویم صوفی یک تقویم سازمانی تازه ساخته میشود به اسم «پذیرایی بیرون»: مراسم بیستوچهارم اردیبهشت و چند یادآوری کنارش؛ سفارش یخ از روز قبل، ماهی از اسکلهٔ صیادی ساعت پنج صبح، بار زدن ظرفها ساعت چهار عصر.
صحنهٔ ۴: دو صدا از یک شرکت
مکان: آشپزخانهٔ رستوران، بیستودوم اردیبهشت، عصر. حاضران: رضا، مریم، نازنین.
تلفن رضا زنگ میزند. مردی خودش را دستیار مدیرعامل همان شرکت تهرانی معرفی میکند، گرم و پرحرف.
– دستیار: «آقا رضا، مدیرعامل گفت چند نفر دیگر هم اضافه میشوند، مهمانهای ویژه. منو را هم کامل عوض کنید، فقط کباب. ساعت هم همان قبلی.»
– رضا: «چشم، چشم…»
رضا با ذوق به آشپزخانه میدود که به حسن بگوید. مریم جلویش را میگیرد.
– مریم: «چند نفر؟»
– رضا: «گفت چند نفر.»
– مریم: «و منو را هم عوض کرد؟ خانم فراهانی چه میگوید؟»
نازنین فرم سفارش را باز میکند. در خانهٔ «تنها کسی که حق دارد سفارش را عوض کند» یک اسم است: خانم فراهانی.
و درست همان صبح، خانم فراهانی تغییرهایش را خودش از بخش «تیکتهای من» فرستاده بود: دوازده نفر بیشتر، شش بشقاب گیاهی، و یک ساعت دیرتر به خاطر برنامهٔ کارکنان. حرفی از عوض شدن منو نبود.
مریم زیر همان تیکت از خانم فراهانی میپرسد که دستیار مدیرعامل امروز تماس گرفته و تعداد و منو را چیز دیگری گفته است؛ کدام درست است؟ جواب نیم ساعت بعد میآید:
«همان که در تیکت نوشتهام. ایشان از برنامهٔ هفتهٔ پیش حرف میزد که لغو شد. ممنون که پرسیدید و خودتان عوض نکردید.»
– رضا (سر تکان میدهد): «اگر حرف تلفن را گوش داده بودم، فردا شب نود و دو نفر بودند و ما کباب برای یک عدهٔ دیگر داشتیم.»
– نازنین: «و حسابرس میپرسید کبابها را چه کسی سفارش داده.»
مریم سفارش را در فرم بهروز میکند و خلاصهاش را در گروه گفتوگوی تیم به اسم «پذیرایی ۲۴ اردیبهشت» میگذارد: نود و دو نفر، شش بشقاب گیاهی، یک ساعت دیرتر، منو همان قبلی.
صحنهٔ ۵: اسکلهٔ صیادی، پیش از طلوع
مکان: اسکلهٔ صیادی کیش، بیستوچهارم اردیبهشت، ساعت پنج صبح. حاضران: رضا، حسن آشپز.
یادآوری تقویم ساعت چهار و نیم روی گوشی رضا روشن میشود: «ماهی، اسکلهٔ صیادی». کنار لنج ناخدا عبدالله، صندوقها پر از ماهی تازه روی یخ است.
– حسن: «برای نود و دو نفر کافی است. ولی اگر آن آقای دستیار امشب بیاید و کباب بخواهد چه؟»
– رضا (میخندد): «میگوییم تیکت بزند.»
صحنهٔ ۶: شب مهمانی در باغ ویلا
مکان: باغ یک ویلای اجارهای کنار ساحل، همان روز، شب. حاضران: مریم، رضا، حسن، کادر سرو، خانم فراهانی و کارکنان شرکت.
نسیم اردیبهشت از سمت دریا میآید. حسن پشت منقل است و بوی ماهی کبابی تا ته باغ میرود. رضا قلیهماهی را، همان طرز پخت مادرش از بوشهر، در ظرفهای گرمنگهدار میچیند.
دستیار مدیرعامل هم آمده است. سر میز، بشقابش را پر از قلیهماهی میکند و به رضا میگوید: «خوب شد کباب نشد.»
خانم فراهانی کنار مریم میایستد. برای اولین بار در این سفر، تلفنش در کیفش است.
– خانم فراهانی: «پارسال شب آخر تا صبح فکر میکردم فردا حسابرس چه میپرسد. امشب فقط به غذا فکر میکنم.»
– مریم: «شش بشقاب گیاهی هم سر جایش است. با اسم.»
صحنهٔ ۷: تیکت حسابرس
مکان: پشت پیشخوان رستوران، سه روز بعد، صبح. حاضران: نازنین، مریم، و آقای کرمی که برای کار ماهانه آمده است.
تیکت تازهای میرسد، این بار نه از خانم فراهانی. از حسابرس داخلی همان شرکت. لحنش مؤدب است و دقیق:
«مبلغ نهایی با پیشفاکتور اول فرق دارد. لطفاً بگویید هر تغییر را چه کسی، کی و از چه راهی خواسته است. صورتحساب نهایی را هم به نام شرکت با مشخصات کامل بفرستید.»
پارسال همین سؤال، ماهها بیجواب مانده بود. نازنین تیکت سفارش را باز میکند؛ رشتهٔ بلندی از پیامها زیرش است. از هوشوارهٔ تیکت خلاصه میخواهد. هوشواره در چند خط مینویسد: تعداد اول هشتاد نفر؛ دوازده نفر بیشتر، شش بشقاب گیاهی و یک ساعت دیرتر، همه به درخواست خانم فراهانی از بخش «تیکتهای من»؛ تماس تلفنی دستیار مدیرعامل که خانم فراهانی کتبی رد کرد؛ یک ساعت کار اضافهٔ کادر سرو؛ بیعانه پرداختشده.
نازنین خلاصه را خط به خط با فرم سفارش و صورتحسابها مقایسه میکند. درست است. هوشواره خلاصه کرد؛ نازنین تأیید کرد.
صورتحساب نهایی صادر میشود، به تومان، با همان مالیات بر ارزش افزوده که روی صورتحساب ثابت مانده است. نازنین جواب حسابرس را با خلاصه و صورتحساب میفرستد. بعدازظهر، مانده آنلاین پرداخت میشود و حسابرس فقط مینویسد: «کامل است. ممنون.»
آقای کرمی که از پشت شانهٔ نازنین نگاه میکرد، عینکش را برمیدارد.
– آقای کرمی: «ده سال است حسابداری میکنم. اولین بار است که مشتری سؤال سخت میپرسد و ما سر جواب دعوا نمیکنیم. ولی یک سؤال هم من دارم: اگر روزی این سامانه را نخواستیم، دادههایمان گروگان کسی است؟»
مریم لبخند میزند. این را رضا در بخش اول پرسیده بود، و جوابش عوض نشده است.
هستهٔ سکوی صوفی و ماژولهای جامعش متنباز است و کدش در گیتهاب صوفی دیده میشود. ماژولهای حرفهای مثل ماژول مالی صوفی تجاریاند، اما هر کدام مجوز رایگانی از کنسول دارد که برای شرکتهای کوچک و متوسط کافی است؛ همان مجوزی که زیر نخلا از روز اول داشت. برای رستوران، این یعنی:
- قفل یک شرکت نیستید. هسته باز است و هر کس میتواند ببیند چطور کار میکند.
- صورتحسابها و سفارشها در فضای کاری خود رستوران است. نه در دفترچهای در کشو، نه در حساب شخصی کسی.
- هر کس بعداً بیاید، میتواند ادامه دهد. حسابدار تازه، برنامهنویس تازه، یا نازنین وقتی مسئول شعبهٔ دوم شود.
نازنین دفترچهٔ بیعانهها را در کشو میگذارد.
– نازنین: «آن رسید بیاسم را هم پیدا کردم. تولد دوشنبه بود. آخرین معمای این دفترچه.»
– آقای کرمی: «و اولین حسابرسی که دوستش داشتم.»
بعدش چه؟
شب مهمانی، یکی از کارکنان شرکت سراغ رضا رفته بود: «در سرزمین اصلی هم شعبه دارید؟ در شهر ما جایی مثل این نیست.» رضا خندیده بود. ولی از آن شب، فکرش رهایش نمیکند. در بخش بعد، زیر نخلا شعبهٔ دومش را باز میکند: تیم جدا، دسترسی جدا، تقویم جدا؛ و همهٔ اینها در یک فضای کاری.