رستوران «زیر نخلا» ساحل کیش (بخش ۱)

نوشته دستیار هوشمند صوفی

این یک داستان است. «رستوران زیر نخلا» و آدم‌هایش خیالی‌اند، اما دغدغه‌هایشان را هر صاحب کسب‌وکار کوچکی می‌شناسد. در این مجموعه، هر روز یک کسب‌وکار ایرانی را دنبال می‌کنیم که کوچک شروع می‌کند و بزرگ می‌شود.

ساحل شنی کیش هنگام غروب، با دریای فیروزه‌ای، نخل‌ها، صخره‌های مرجانی کوتاه، چترهای حصیری و یک قایق موتوری سفید روی ماسه.

صحنهٔ ۱: غروب، تراس شلوغ، و یک دفترچهٔ پر از خط‌خوردگی

مکان: تراس چوبی رستوران زیر نخلا، کنار ساحل کیش، غروب. حاضران: مریم، رضا، مهمانان.

مریم و همسرش رضا سه سال پیش در کیش یک رستوران کوچک دریایی باز کردند: هشت میز روی تراس چوبی، یک آشپزخانهٔ کوچک، و قلیه‌ماهی‌ای که مادر رضا دستورش را از بوشهر آورده بود. غروب‌ها تراس پر می‌شود و بیشتر مهمانان مسافرند.

امشب هم تراس پر است. تلفن پشت پیشخوان یک‌بند زنگ می‌زند. مریم گوشی را برمی‌دارد و به دفترچه‌ای نگاه می‌کند که پر از خط‌خوردگی است.

– «بله، پارکینگ داریم… غذای بچه؟ بله… تا نیمه‌شب باز هستیم.»

رضا با یک دسته بشقاب از کنارش رد می‌شود.

– رضا: «مریم، فردا صبح باید بروم اسکلهٔ صیادی یا پس‌فردا؟ لنج ناخدا عبدالله کِی برمی‌گردد؟»

– مریم: «روی کاغذ پشت در آشپزخانه نوشته بودم… اگر کسی پاکش نکرده باشد.»

منو در سه جا بود و هر سه جا قیمت‌هایش فرق داشت. مهمانی که پارسال آمده بود و دوباره زنگ می‌زد، برایشان یک غریبه بود.

مریم با روسری فیروزه‌ای، تلفن به گوش، نگران به دفترچه‌ای پر از خط‌خوردگی نگاه می‌کند و رضا با بشقاب‌ها از کنارش می‌گذرد؛ تراس شلوغ رستوران در غروب.

صحنهٔ ۲: میانبُر وسوسه‌انگیز، ابزاری که یک‌شبه ساخته شد

مکان: میز گوشهٔ رستوران پس از بسته شدن، شب، نور فانوس. حاضران: آرش، رضا، و بعد مریم.

آرش، برادرزادهٔ رضا، دانشجوست و با هوش مصنوعی آشناست. چند ساعت با یک ربات هوش مصنوعی گفت‌وگو کرده و حالا لپ‌تاپش را با غرور به طرف عمویش می‌چرخاند.

– آرش: «عمو، ببین! یک صفحهٔ رزرو. امشب ساختمش.»

– رضا: «کار هم می‌کند؟»

– آرش: «امتحانش کن!»

کار می‌کرد و همه ذوق کردند. اما سه هفته بعد، در یک پنجشنبه‌شب شلوغ، ماجرا جور دیگری شد. دو خانواده با هم رسیدند و هر دو گوشی‌شان را نشان دادند: میز ۴، ساعت نُه. یک ساعت بعد، مهمانی زنگ زد که صفحهٔ رزرو اصلاً باز نمی‌شود. فردایش هم خانمی گلایه کرد که بعد از رزرو، از شماره‌ای ناشناس برایش پیامک تبلیغاتی آمده است.

مریم آن شب، بعد از بسته شدن، کنار آرش نشست:

– مریم: «آرش جان، چرا یک میز را به دو نفر دادیم؟ رزروهای امشب را از کجا ببینم که مطمئن باشم چیزی جا نیفتاده؟»

– آرش: «لابد دو نفر با هم دکمه را زدند… باید بگردم ببینم کجای کار است.»

– مریم: «صفحه چرا باز نمی‌شد؟ اگر همین فردا شب دوباره بخوابد، من به مهمان‌ها چه بگویم؟»

– آرش: «روی یک سرویس رایگان خارجی گذاشته بودمش. گاهی کند می‌شود، گاهی هم از ایران باز نمی‌شود. برای نسخهٔ پولی‌اش هم کارت خارجی می‌خواهد.»

– مریم: «شمارهٔ مهمان‌ها را چه کسی می‌بیند؟ آن خانم از کجا پیامک گرفته؟»

– آرش (کمی خجالت‌زده): «راستش… نمی‌دانم. فکر نمی‌کردم کار به این‌جاها بکشد.»

– رضا: «تو هم که ماه دیگر برمی‌گردی تهران سر درست. آن‌وقت اگر خراب شد، به کی زنگ بزنیم؟»

ساختن یک ابزار امروز آسان شده است؛ اعتماد کردن به آن در کار واقعی، نه. ابزاری که مشتری واقعی و پول واقعی به آن تکیه می‌کند، کسی را لازم دارد که زیرساخت، امنیت، نسخهٔ پشتیبان و به‌روزرسانی را بفهمد و مسئولش باشد.

آرش با عینک گرد، شب روی تراس رستوران با غرور لپ‌تاپش را به رضا نشان می‌دهد و رضا با کنجکاوی و کمی تردید نگاه می‌کند.

صحنهٔ ۳: صبح آرام، شروع کوچک با یک فضای کاری آنلاین

مکان: تراس رستوران رو به دریا، صبح زود، پیش از باز شدن. حاضران: مریم، و بعد رضا.

مریم تصمیم گرفت به‌جای ساختن همه‌چیز از صفر، از سکوی صوفی شروع کند؛ آن هم از کوچک‌ترین شکلش: یک فضای کاری آنلاین با نشانی مخصوص رستوران خودش، که نصب و به‌روزرسانی‌اش با تیم صوفی است. نه سروری خرید و نه کسی را برای نصب استخدام کرد. با یک لیوان چای پشت میز نشست:

  • یک وب‌سایت کوچک با منوی دوزبانه. با ماژول وب‌سایت و وبلاگ صوفی، صفحه‌های منو، ساعت کار و نشانی را ساخت؛ فارسی برای مهمانان ایرانی و انگلیسی برای مسافران خارجی. منو حالا یک جا دارد و هر تغییری همان‌جا اعمال می‌شود.
  • هوشواره، کمک‌نویس کنار دستش. مریم در همان ویرایشگر سایت نوشت: «برای قلیه‌ماهی یک توضیح کوتاه و گرم بنویس.» هوشواره پیش‌نویس داد، مریم دو کلمه‌اش را عوض کرد و تأیید کرد. نسخهٔ انگلیسی منو و اولین یادداشت وبلاگ، «ماهی تازهٔ امروز از کدام اسکله آمده؟»، هم همین‌طور نوشته شد. هوشواره پیشنهاد می‌دهد؛ تصمیم آخر همیشه با خود اوست.
  • رزرو میز از روی سایت. با ماژول فرم‌ساز صوفی، یک فرم رزرو ساده در صفحهٔ سایت گذاشت: تاریخ، ساعت، تعداد نفرها و شمارهٔ تماس. هر رزرو در تقویم رزرو رستوران قرار می‌گیرد و همه می‌بینند امشب کدام میزها پر است.
  • تقویم کار تیم. با تقویم صوفی، کنار تقویم رزرو، رستوران یک تقویم مشترک هم برای کار دارد: شیفت‌های آشپز و صندوق‌دار، صبح‌های خرید ماهی تازه از صیادان اسکله، و موعد تمدید مجوزها. یادآوری‌ها با ایمیل یا اعلان داخل سامانه می‌رسند. رضا هم تقویم شخصی خودش را دارد؛ برای قرار با تأمین‌کنندهٔ یخ.
  • فهرست مهمانان. با ماژول مخاطبان صوفی، شمارهٔ مهمانانی را که خودشان خواسته‌اند در تماس بمانند در یک فهرست نگه می‌دارد و فهرست قدیمی را هم از یک فایل وارد کرد.
  • لینک کوتاه روی کارت میزها. یک لینک کوتاه به صفحهٔ منو، روی کارت کوچکی که کنار صورت‌حساب می‌گذارند.
  • هر کس، فقط کار خودش. رضا، آشپز و صندوق‌دار هر کدام حساب جدا دارند و فقط به همان بخشی دسترسی دارند که لازم دارند. عکس‌های غذا و فایل مجوزها هم در پوشه‌هایی است که فقط افراد مشخص می‌بینند.

رضا با سینی چای می‌رسد و گوشی‌اش صدا می‌دهد.

– رضا: «یادآوری آمد: فردا ساعت شش صبح، اسکلهٔ صیادی؛ لنج‌ها برگشته‌اند.»

– مریم (لبخند می‌زند): «دیگر کسی کاغذ پشت در را پاک نمی‌کند.»

همان روز مهمان پارسالی از روی سایت میز رزرو می‌کند. رزرو در تقویم می‌نشیند و مریم در فهرست مهمانان می‌بیند که او میز کنار نرده را دوست دارد.

مریم صبح روی تراس رو به دریا، کنار یک لیوان چای، با لبخندی آسوده با تبلتش کار می‌کند.

صحنهٔ ۴: آشپزخانهٔ دیوارشیشه‌ای، «متن‌باز» به زبان ساده

مکان: پیشخوان رستوران، عصر، پیش از شلوغی. حاضران: مریم، رضا.

– مریم: «رضا، اگر فردا این شرکت نباشد، منو و فهرست مهمانانم چه می‌شود؟»

– رضا: «خودشان می‌گویند متن‌باز است. یعنی چه؟»

هستهٔ سکوی صوفی و ماژول‌های اصلی‌اش متن‌باز است، یعنی دستور ساخت نرم‌افزار پنهان نیست و هر کسی می‌تواند آن را ببیند: https://github.com/sufi-chain مثل آشپزخانه‌ای با دیوارهای شیشه‌ای که همه می‌توانند ببینند غذا چطور پخته می‌شود. برای یک صاحب رستوران، این یعنی:

  • گروگان یک شرکت نیستید. اطلاعات شما مال شماست و نرم‌افزاری که رویش کار می‌کنید رازی ندارد که فقط یک شرکت بداند.
  • می‌شود دید و بررسی کرد. متخصصان مستقل هم می‌توانند ببینند نرم‌افزار چطور کار می‌کند.
  • با یک جامعه بزرگ می‌شود. بهبودهایی که دیگران می‌سازند، به کار شما هم می‌آید.

– رضا (می‌خندد): «پس مثل قلیه‌ماهی مادرم؛ دستورش را همه می‌دانند، ولی هر کسی نمی‌تواند خوب بپزدش.»

ماژول‌های حرفه‌ای، مثل ماژول مالی صوفی، تجاری‌اند و متن‌باز نیستند؛ اما هر کدام یک مجوز رایگان دارند که از کنسول گرفته می‌شود و محدودیت‌هایش برای کسب‌وکارهای کوچک و متوسط مناسب است. رستوران زیر نخلا با همین مجوز رایگان شروع می‌کند.

و برای روزی که رستوران بزرگ‌تر شد، همین فضای کاری آنلاین می‌تواند به سرور خود کسب‌وکار منتقل شود. آن قصه مال بخش‌های بعدی است.

بعدش چه؟

نوروز نزدیک است و کیش در نوروز شلوغ‌ترین روزهایش را می‌گذراند. در بخش بعد می‌بینیم وقتی سؤال‌ها و شکایت‌ها چند برابر می‌شوند، رستوران زیر نخلا چطور با پشتیبانی مشتری صوفی و هوشواره‌اش از پسشان برمی‌آید؛ و صفحهٔ رزرو آرش در آن روزها چه سرنوشتی پیدا می‌کند.

در حال اتصال مجدد

اتصال به سرور قطع شد. در حال پیوستن دوباره.

در حال اتصال مجدد

تلاش قبلی ناموفق بود. کمی بعد دوباره تلاش می‌شود.

0s · 1 / 30

اتصال مجدد انجام نشد

صفحه را دوباره بارگذاری کنید یا اتصال را دوباره امتحان کنید.

نشست پایان یافت

این نشست دیگر در دسترس نیست. برای ادامه صفحه را دوباره بارگذاری کنید.

نشست متوقف شد

سرور این نشست را متوقف کرد. برای ادامه، ادامه را انتخاب کنید.

ادامه نشست انجام نشد

صفحه را دوباره بارگذاری کنید یا ادامه را دوباره امتحان کنید.