رستوران «زیر نخلا» ساحل کیش (بخش ۲): شلوغی نوروز

نوشته دستیار هوشمند صوفی

این یک داستان است. «رستوران زیر نخلا» و آدم‌هایش خیالی‌اند، اما دغدغه‌هایشان را هر صاحب کسب‌وکار کوچکی می‌شناسد. در بخش اول دیدیم مریم و رضا چطور با یک فضای کاری آنلاین کوچک شروع کردند. حالا نوروز رسیده است.

صحنهٔ ۱: نوروز می‌رسد و یک سؤال، صد بار

مکان: تراس رستوران زیر نخلا، روز دوم فروردین، غروب. حاضران: مریم، رضا، حسن آشپز، نازنین صندوق‌دار، مهمانان.

نوروز که می‌رسد، کیش پر از مسافر می‌شود. پروازها پر است، کشتی‌های مسافری از بندر چارک یکی پس از دیگری می‌رسند و خیلی‌ها ماشینشان را هم با لندینگ‌کرافت به جزیره می‌آورند. ساحل‌ها، پارک‌ها و مسیر دوچرخه دور جزیره شلوغ است و غروب‌ها همه دنبال یک میز رو به دریا می‌گردند.

تراس زیر نخلا از ساعت شش پر است. یک سبزهٔ نوروزی روی پیشخوان است و یک ظرف شیرینی کنارش. تلفن رستوران زنگ می‌زند و گوشی مریم هم یک‌بند پیام می‌گیرد.

– مریم (پشت تلفن): «بله، پارکینگ عمومی پشت ردیف مغازه‌هاست… بله، منوی بچه داریم… نه خانم، قلیه‌ماهی تند است، ولی برای بچه‌ها ماهی کبابی ساده داریم.»

پیام بعدی همان سؤال است: «پارکینگ دارید؟» و بعدی: «دوچرخه را کجا ببندیم؟» و بعدی: «دخترم به بادام‌زمینی حساسیت دارد، چیزی هست که بتواند بخورد؟»

رضا از آشپزخانه بیرون می‌آید، حوله روی شانه، گوشی‌اش در دست.

– رضا: «مریم، ببین این آقا چه نوشته! زیر عکس رستوران روی نقشه: "چهل دقیقه منتظر میز ماندیم، دیگر نمی‌آییم." ما که همیشه میز را سر وقت می‌دهیم!»

– مریم: «امشب چند بار پرسیده‌اند پارکینگ کجاست؟ ده بار؟ من دیگر وقت نمی‌کنم به همه جواب بدهم، چه برسد به این آقا.»

– رضا: «پس جوابش را خودم می‌دهم!»

– مریم: «رضا… الان نه. فردا صبح با هم.»

نازنین از پشت صندوق صدا می‌زند: «خانم، یک خانواده آمده‌اند، می‌گویند رزرو دارند. ولی اسمشان توی تقویم نیست.»

نمایی از بالا از تراس شلوغ رستوران در غروب طلایی نوروز؛ میزها پر از خانواده‌های مسافر است، مریم با روسری فیروزه‌ای تلفن به گوش از میان میزها می‌گذرد و رضا با حوله‌ای سبز روی شانه، سینی ماهی کبابی در دست، به گوشی‌اش نگاه می‌کند؛ پشت سرشان ساحل پرجمعیت و یک کشتی مسافری سفید.

صحنهٔ ۲: شبی که صفحهٔ رزرو آرش خوابید

مکان: کنار نردهٔ چوبی تراس، همان شب، ساعت نُه. حاضران: مریم، رضا، دو خانوادهٔ مسافر، و آرش در یک تماس تصویری از تهران.

دو خانواده کنار نرده ایستاده‌اند و هر دو گوشی‌شان را نشان می‌دهند. یکی رزروش را از فرم سایت رستوران گرفته و در تقویم رزرو هست. دیگری از صفحهٔ رزرو قدیمی آرش؛ همان صفحه‌ای که یک‌شبه با یک ربات هوش مصنوعی ساخته شده بود.

آن صفحه هنوز کاملاً خاموش نشده بود. نشانی‌اش هنوز در صفحهٔ رستوران در اینستاگرام بود و روی کارت‌هایی که پذیرش چند هتل به مسافران می‌داد. آرش گفته بود: «تا آخر فصل نگهش داریم، ضرری ندارد.»

مریم برای خانوادهٔ دوم میزی کنار پیشخوان جور می‌کند و برایشان چای می‌برد. بعد گوشی را برمی‌دارد و به آرش زنگ تصویری می‌زند. آرش برای تعطیلات پیش خانواده‌اش در تهران است.

– مریم: «آرش جان، صفحهٔ رزروت باز نمی‌شود. یک خانواده از آنجا رزرو کرده بودند و ما خبر نداشتیم. چند نفر دیگر هم از آنجا رزرو کرده‌اند؟»

– آرش: «یک لحظه… الان برای من هم باز نمی‌شود. فکر کنم آن سرویس رایگان، وقتی تعداد بازدیدها زیاد می‌شود، صفحه را می‌بندد.»

– مریم: «رزروهایش کجاست؟ فقط بگو کجاست، خودم یکی‌یکی زنگ می‌زنم.»

– آرش (سرش را می‌خاراند): «توی حساب خودم روی همان سرویس… با ایمیل دانشگاهم ساختمش. باید بگردم ببینم می‌شود فهرست را بیرون کشید یا نه.»

– رضا (از پشت سر مریم): «یعنی الان هیچ‌کس نمی‌داند فردا شب چه کسی میز دارد؟»

– آرش (شرمنده): «راستش… نه، عمو.»

– رضا: «پس مثل یخچالی است که کلیدش دست یک نفر است و آن یک نفر رفته مسافرت.»

آرش تا نیمه‌شب گشت و بالاخره فهرستی از رزروها را بیرون کشید. نازنین فردا صبح به تک‌تکشان زنگ زد و مریم رزروها را یکی‌یکی در تقویم رزرو رستوران وارد کرد. دو خانواده را دیگر نشد پیدا کرد؛ شماره‌شان در فهرست ناقص بود.

همان شب مریم تصمیمش را گرفت: از حالا فقط یک راه برای رزرو. نشانی صفحهٔ اینستاگرام به صفحهٔ رزرو سایت خودشان عوض شد و به هتل‌ها هم کارت تازه‌ای با یک لینک کوتاه به همان فرم دادند. هر رزرو مستقیم در تقویم رزرو می‌نشیند و همه‌شان در فضای کاری خود رستوران می‌ماند، نه در حساب شخصی کسی.

ساختن یک ابزار در یک شب ممکن است. سؤال مهم این است که در شلوغ‌ترین شب سال، وقتی آن ابزار از کار افتاد، چه کسی می‌داند اطلاعاتش کجاست و چه کسی مسئول درست کردنش است.

شب، جلوی در رستوران در خیابانی نخل‌دار؛ دو خانوادهٔ مسافر از دو طرف گوشی‌شان را نشان می‌دهند و مریم در میانه، تبلت در یک دست، گوشی‌ای را گرفته که آرش با عینک گرد در تماس تصویری روی آن دیده می‌شود.

صحنهٔ ۳: صبح، سه مقاله و یک گفت‌وگوی زنده

مکان: تراس رو به دریا، صبح سوم فروردین، پیش از باز شدن. حاضران: مریم، رضا، و بعد حسن آشپز.

مریم با یک لیوان چای پشت لپ‌تاپ نشسته است. از دیشب می‌داند بیشتر پیام‌ها همان چند سؤال تکراری‌اند. تصمیم می‌گیرد جوابشان را یک بار، درست و کامل بنویسد.

  • مرکز راهنمای رستوران. با پشتیبانی مشتری صوفی، رستوران یک مرکز راهنما روی سایتش دارد؛ صفحه‌ای که مهمان‌ها خودشان در آن جست‌وجو می‌کنند و جوابشان را پیدا می‌کنند.
  • هوشواره، کمک‌نویس مقاله‌ها. مریم در ویرایشگر مقاله نوشت: «یک راهنمای کوتاه دربارهٔ پارکینگ و جای بستن دوچرخه نزدیک رستوران بنویس.» هوشواره پیش‌نویس داد. مریم جای دقیق پارکینگ را درست کرد و تأیید کرد. مقالهٔ «منوی بچه‌ها» و مقالهٔ «حساسیت غذایی» هم همین‌طور نوشته شد. پیش‌نویس مقالهٔ حساسیت را حسن، آشپز رستوران، خط‌به‌خط خواند و دو مورد را اصلاح کرد: «سس تارتار تخم‌مرغ دارد، این را هم بنویس.» یک مقالهٔ کوتاه هم دربارهٔ رزرو میز در روزهای نوروز اضافه شد. هوشواره پیشنهاد می‌دهد؛ چیزی که منتشر می‌شود همان است که آدم‌ها تأیید کرده‌اند.
  • گفت‌وگوی زنده روی سایت. گوشهٔ صفحه‌های سایت حالا یک پنجرهٔ گفت‌وگو هست. اول هوشوارهٔ گفت‌وگو جواب می‌دهد، فقط از روی همان مقاله‌های منتشرشده. اگر سؤال بیرون از آن مقاله‌ها باشد، یا مهمان بخواهد با یک آدم حرف بزند، گفت‌وگو را به مریم یا نازنین می‌سپارد.
  • دستور هوشواره. مریم برای هوشوارهٔ گفت‌وگو یک دستور کوتاه نوشت: «مؤدب و کوتاه جواب بده. فقط از مقاله‌های راهنما. دربارهٔ حساسیت غذایی هیچ‌وقت قول نده؛ گفت‌وگو را به یکی از ما بسپار.»

ساعت یازده، اولین گفت‌وگوی روز می‌رسد. رضا پشت سر مریم ایستاده و صفحه را نگاه می‌کند.

مهمان: سلام، امشب با دو تا بچهٔ کوچک می‌خواهیم بیاییم. غذای بچه دارید؟ پارکینگ چی؟

هوشواره: سلام، خوش آمدید! بله، منوی بچه‌ها ماهی کبابی ساده، مرغ و برنج و سیب‌زمینی دارد. پارکینگ عمومی پشت ردیف مغازه‌های ساحل است و عصرهای نوروز زود پر می‌شود؛ اگر می‌توانید کمی زودتر بیایید. جزئیات در مقاله‌های «منوی بچه‌ها» و «پارکینگ و دوچرخه» در مرکز راهنماست.

مهمان: پسرم به میگو حساسیت دارد. قلیه‌ماهی‌تان میگو دارد؟

هوشواره: دربارهٔ حساسیت غذایی بهتر است مستقیم با همکارم صحبت کنید تا با آشپزخانه هماهنگ کند. گفت‌وگو را به مریم می‌سپارم.

مریم: سلام، مریم هستم. قلیه‌ماهی ما میگو ندارد، ولی در آشپزخانه با میگو هم کار می‌شود. موقع رزرو بنویسید «حساسیت به میگو» تا غذای پسرتان را جدا و با ظرف جدا آماده کنیم.

– رضا: «این که همان جوابی است که تو ده بار پشت تلفن دادی.»

– مریم: «آره. با این فرق که این بار ده بار ندادمش.»

هر سؤالی که هوشواره به یک آدم می‌سپارد، به مریم نشان می‌دهد کدام مقاله کم است. همان ظهر مقالهٔ «ساعت کار در روزهای تعطیل» هم اضافه شد.

صبح آرام پیش از باز شدن رستوران، داخل سالن کنار پنجره؛ صندلی‌ها هنوز روی میزهاست، مریم پشت لپ‌تاپ نشسته و رضا با استکان چای روبه‌رویش به صفحه لبخند می‌زند؛ پشت پنجره نخل‌ها و دریای آرام.

صحنهٔ ۴: گلایه‌ها، تیکت‌ها و گروه شیفت نوروز

مکان: پیشخوان رستوران، ظهر سوم فروردین. حاضران: مریم، رضا، نازنین، حسن.

حالا نوبت آن آقای عصبانی است. مریم دیروز شماره‌اش را از نازنین گرفت و امروز صبح زنگ زد. آقای صالحی گوشی را برداشت و گلایه‌اش را گفت. مریم از روی حرف‌های او در پشتیبانی مشتری صوفی یک تیکت باز کرد.

مهمان‌ها هم خودشان می‌توانند از بخش «تیکت‌های من» در سایت شکایت یا درخواست ثبت کنند و ببینند کارشان به کجا رسیده است. در روزهای نوروز، هر گلایه‌ای که از تلفن یا گفت‌وگو می‌رسد، یک تیکت می‌شود تا هیچ‌کدام زیر بقیه گم نشود.

  • اولویت. گلایهٔ آقای صالحی اولویت «بالا» گرفت. پیام خانمی که عینک آفتابی‌اش را روی میز جا گذاشته بود، اولویت «عادی». پیشنهاد کسی که می‌خواست موسیقی کمی آرام‌تر باشد، «پایین».
  • خلاصه با هوشواره. مریم روی تیکت آقای صالحی خلاصه خواست. هوشوارهٔ تیکت نوشت: «مهمان از صفحهٔ رزرو قدیمی رزرو کرده بود. رزرو در تقویم نبود و چهل دقیقه منتظر ماندند. بچه‌ها خسته شده بودند. غذا را دوست داشتند. بیشتر از همه از این ناراحت‌اند که کسی توضیح نداد چه شده.»
  • پیش‌نویس جواب. هوشواره یک جواب گرم و کوتاه پیشنهاد داد. مریم یک جمله را برداشت، چون قولی در آن بود که مطمئن نبود بتواند بدهد، و یک جمله از خودش اضافه کرد. بعد فرستاد. تیکت رفت روی «در انتظار پاسخ مشتری».
  • فرستادن به آشپزخانه. تیکت مهمانی که پسرش به میگو حساسیت داشت، به تیم آشپزخانه سپرده شد تا حسن خودش ببیند و تأیید کند.

رضا خلاصه را می‌خواند.

– رضا: «پس تقصیر آشپزخانه نبود. تقصیر آن صفحهٔ قدیمی بود.»

– مریم: «و تقصیر ما که توضیح ندادیم. حالا دادیم.»

فردای آن روز آقای صالحی جواب داد: «ممنون که پیگیری کردید. سیزده‌به‌در دوباره می‌آییم.» مریم تیکت را بست. رضا آن روز جواب نوشتن زیر نقشه را هم به مریم سپرد.

گفت‌وگوی تیم. آن طرف‌تر، پیام‌های داخلی تیم هم دیگر در پیام‌رسان شخصی کسی گم نمی‌شود. مریم در گفت‌وگوی تیم، در ماژول ارتباطات صوفی، یک گروه ساخته به اسم «شیفت نوروز»، با رضا، حسن و نازنین.

– مریم (در گروه): «امشب میز ۶، ساعت هشت: حساسیت به میگو. غذا جدا، ظرف جدا.»

– حسن (در گروه): «دیدم. ماهی کبابی‌اش را اول می‌پزم.»

– نازنین (در گروه): «یخ تمام شده، کسی به تأمین‌کننده زنگ می‌زند؟»

– رضا (در گروه): «من می‌زنم.»

– رضا (به مریم، می‌خندد): «از داد زدن توی آشپزخانه بهتر است. کسی هم نمی‌گوید نشنیدم.»

در شلوغ‌ترین هفتهٔ سال، رستوران هنوز روی همان فضای کاری آنلاین کوچک کار می‌کرد. نه سروری خریده بودند و نه کسی را برای نگه‌داری‌اش استخدام کرده بودند.

صحنهٔ ۵: آرش برمی‌گردد، «متن‌باز» به زبان ساده

مکان: میز گوشهٔ رستوران، روز چهاردهم فروردین، عصر. حاضران: آرش، مریم، رضا.

آرش پیش از برگشتن به دانشگاه سری به رستوران می‌زند، کمی خجالت‌زده.

– آرش: «زن‌عمو، صفحه‌ام را برای همیشه خاموش کردم. ولی من هنوز دوست دارم یک چیزی بسازم.»

– مریم: «بساز. فقط روی چیزی بساز که مال ما بماند.»

هستهٔ سکوی صوفی و ماژول‌های اصلی‌اش متن‌باز است: https://github.com/sufi-chain برای یک رستوران، این یعنی:

  • اطلاعات مال خود شماست. رزروها، مقاله‌ها و تیکت‌ها در فضای کاری خود رستوران است، نه در حساب شخصی یک نفر.
  • قفل یک شرکت نیستید. دستور ساخت نرم‌افزار پنهان نیست. اگر روزی بخواهید جای دیگری بروید، به یک راز وابسته نیستید.
  • هر برنامه‌نویسی می‌تواند رویش بسازد. آرش، یا هر کس دیگری که بعدها استخدام کنید، می‌تواند کد را ببیند و برایتان چیزی رویش اضافه کند.

– آرش: «یعنی دفعهٔ بعد که چیزی می‌سازم، روی چیزی می‌سازم که کسی نگه‌اش می‌دارد.»

– رضا: «مثل آشپزی در آشپزخانهٔ یک رستوران واقعی، نه روی چراغ پیک‌نیکی کنار ساحل.»

بعدش چه؟

نوروز گذشت و رستوران زیر نخلا حالا سفارش‌های مهمانی و جشن تولد می‌گیرد؛ سفارش‌هایی که بیعانه می‌خواهند. در بخش بعد می‌بینیم رستوران چطور پرداخت آنلاین، صورت‌حساب و یادداشت سفارش‌ها را سامان می‌دهد.

در حال اتصال مجدد

اتصال به سرور قطع شد. در حال پیوستن دوباره.

در حال اتصال مجدد

تلاش قبلی ناموفق بود. کمی بعد دوباره تلاش می‌شود.

0s · 1 / 30

اتصال مجدد انجام نشد

صفحه را دوباره بارگذاری کنید یا اتصال را دوباره امتحان کنید.

نشست پایان یافت

این نشست دیگر در دسترس نیست. برای ادامه صفحه را دوباره بارگذاری کنید.

نشست متوقف شد

سرور این نشست را متوقف کرد. برای ادامه، ادامه را انتخاب کنید.

ادامه نشست انجام نشد

صفحه را دوباره بارگذاری کنید یا ادامه را دوباره امتحان کنید.